احتما کن، احتما ز اندیشه ها

چه رهایم، چه تنهایم، چه لبریزم، چه خوشحالم، چه سبکم.

احتما کن، احتما ز اندیشه ها

چه رهایم، چه تنهایم، چه لبریزم، چه خوشحالم، چه سبکم.

فاضل نظری

بگیر از من این هردو فرمانده را

"دل عاشق" و "عقل درمانده" را 

اگر عشق با ماست، این عقل چیست؟

بکش هم پدر، هم پدرخوانده را

تو کاری کن ای مرگ! اکنون که خلق

نخواهند مهمان ناخوانده را

در آغوش خود "بار دیگر" بگیر

من این موجِ از هر طرف رانده را

شب عاشقی رفت و گم کرده ام

در شیشه ی عطر وامانده را

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد